.أَلـــسَّـــلامُ عَــلَـى الْــمَـنْـحُــورِ فِــى الْـوَرى. . . .سلام برآنکه درملأعام سرش بریده شد
.أَلـــسَّـــلامُ عَــلَـى الْــمَـنْـحُــورِ فِــى الْـوَرى. . . .سلام برآنکه درملأعام سرش بریده شد

أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى


سلام بر آنکه در ملأ عام سرش بریده شد

 




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 28 مهر 1396  | 07:10 ق.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 2

وقایع محرم الحرام-وفات ماریه همسر پیامبر(ص) مادر ابراهیم

پیامبر گرامی اسلام(ص) در سال ششم هجری تصمیم گرفتند رسالت جهانی خویش را اعلام کنند و همه مردم مناطق مختلف جهان را به اسلام دعوت نمایند، و لذا گروهی از مسلمانان را به عنوان نماینده به سوی حاکمان و پادشاهان آن روز جهان اعزام فرمودند و به هر یک نامه ای نوشته و آنان را به اسلام دعوت کردند و اعلام کردند که اگر مسلمان بشوید سالم مانده و بر حکومت خود ابقاء خواهید شد مضون همه نامه ها تقریبا همین بود.

در همین راستا حاطب بن ابی بلتعه به سوی مصر حرکت کرد تا نامه پیامبر(ص) را به مقوقس حاکم اسکندریه تسلیم نماید. او نامه پیامبر را گرفت و پس از خواندن نامه، آن را در جایگاهی از عاج قرار داد و بر آن مهر زد و به کنیز خود داد تا از آن محاظفت نماید. سپس با احترام به نامه پیامبر(ص) جواب داد که: «ما می دانستیم پیامبری باقی مانده و فرستاده ات را گرامی داشتیم» مقوقس همراه آن نامه دو کنیز برای پیامبراکرم(ص) هدیه فرستاد که یکی ماریه قبطیه بود و دیگری خواهر وی به نام «سیرین» و غلامی نیز به نام جریح را مأمور کرد که خدمتگزار آنان باشد. حاکم اسکندریه هر چند با ادب و احترام جواب پیامبر را داد و با احترام تمام فرستاده پیامبر(ص) را باز گرداند ولی اسلام را نپذیرفت.

ماریه از حفن از منطقه ایضنا بود. وی گرچه غیر مسلمان ولی از اهل کتاب بود از این رو پیامبر هدیه مقوقس را پذیرفت.

انتخاب ماریه

ماریه که برخی وی را دختر شمعون دانسته اند به دست رسول گرامی(ص) مسلمان شد و حضرت وی را به عنوان هسمر خود برگزید و خواهرش سیرین را به ازدواج حسان بن ثابت شاعر و ادیب معروف در آورد که از وی دارای فرزندی به نام عبدالرحمن گردید. ماریه که شاید بتوان گفت همان نام مریم می باشد از قبیله «قبطیه» درمصر می باشد و لذا به «ماریه قبطیه» معروف است.

در وصف ماریه نوشته اند: «کانت بیضاء جعدة جمیلة؛ او سفید نیکو و دارای موهای مجعد و پیچیده بود» که باعث اعجاب و شگفتی پیامبر اکرم(ص) گردید، او پس از اینکه مسلمان شد انسانی شریف، متدین و مقید به آداب دینی بود.

ماریه قبطیه بسیار مورد توجه و احترام پیغمبر اکرم(ص) بوده، او در جمع همسران رسول اکرم(ص) بعد از حضرت خدیجه(ع) دومین خانمی بود که از آن حضرت صاحب فرزند شد و همین نیز حساسیت زنانه برخی از همسران پیامبر اکرم(ص) را برانگیخت و افرادی مانند عایشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر آشکارا به وی رشک می بردند و از سر حسادت به ناروا وی را متهم می کردند!!

 

حساسیت زنانه

انتخاب ماریه و ازدواج پیامبر اکرم(ص) با وی که به قول عایشه سفید و زیبا بود، حساسیت دیگر زنان پیامبر به ویژه عایشه را برانگیخت، وی ماریه را رقیب خود می دانست که باعث اعجاب پیامبر گردیده است خود گوید:

«زندگی برای من سخت نبود، جز سختی که از ناحیه ماریه تحمل کردم زیرا او زنی زیبا، دارای موهای پیچیده و باعث اعجاب پیامبر(ص) بوده و پیامبر(ص) ابتدا که او را آورده بودند، وی را در خانه حارثة بن نعمان جای داد او همسایه ما بود، بیشتر شب و روز را نزد وی بود تا اینکه صدایم بلند شد و اعتراض کردم. پیامبر(ص) او را به منطقه عالیه که با مرکز شهر مدینه فاصله داشت منتقل کرد تا از حساسیت ها کاسته شود ولی در همانجا هم پیامبر(ص) نزد وی می رفت و این برای ما سخت تر بود»

بدیهی است آنچه عایشه گفته از سر حسادت و آمیخته به مبالغه است اما نشانه توجه پیامبر اکرم(ص) به ماریه است. دوری ماریه ظاهرا باعث شد که وی از گوشه و کنایه های برخی زنان و آزارهای احتمالی عایشه در امان باشد اما از محبوبیت وی کاسته نشد.

 

آیات سوره تحریم

تردیدی نیست که آیات نخستین سوره تحریم در ارتباط با حساسیت عایشه و حفصه نسبت به ماریه قبطیه نازل شده است.

اما از آنجا که راویان اصلی آن، این دو متهم هستند و ابن عباس هم جریان را از عمر بن خطاب پدر حفصه نقل می کند و او مخاطب را حفصه و عایشه می داند برخی ابهامات جزیی در جریان این قضیه وجود دارد و اخبار افزودنی در آن به چشم می خورد. به نظر می رسد که پیامبر(ص) همراه ماریه به خانه حفصه تشریف بردند وی با اینکه باید از پیامبر استقبال می کرد به بهانه دیدار با پدر خانه را ترک کرده! بعد که برمی گردد با درب بسته روبه رو می شود و متوجه می شود که ماریه در بستر پیامبر بوده است. حفصه اعتراض می کند اصرار وی باعث می شود که پیامبر سوگند بخورد که دیگر با ماریه همبستر نشود. حفصه موضوع را برخلاف قولی که به پیامبر اکرم(ص) داده بود به عایشه می گوید و از این طریق این موضوع به دیگران منتقل می شود پیغمبر(ص) از زنان خود کناره گیری کرده و به منطقه عالیه یا مشربه ام ابراهیم می رود تا اینکه آیات سوره تحریم نازل و از پیامبر خواسته می شود برای به دست آوردن دل دیگر زنان خویش، خود را از حق شرعی محروم نکند. و در آیات به دو نفر از زنان پیامبر که موجب آزار آن حضرت شده بودند اشاره می شود که امکان توبه برای آنهاست.

تولد ابراهیم

ماریه قبطیه حامله می شود سلمی همسر ابورافع که قابله وی بود خبر تولد ابراهیم فرزند پیامبر را به شوهرش ابورافع می دهد او پیامبر اکرم(ص) را مطلع می کند حضرت هم به جهت این بشارت بنده ای را به ابورافع می بخشد و از حضور این مولود جدید بسیار خوشحال می گردد این اتفاق خجسته در ذی حجه سال هشتم هجری رخ می دهد.

در روز هفتم تولدش او را عقیقه (گوسفندی برایش قربانی) می کند و سرش را می تراشد و به وزن موهای سرش نقره به مساکین و فقیران صدقه می دهد و دستور می دهد که موهایش را در زمین دفن کنند. تولد این فرزند نیز حساسیت های بیشتری از ناحیه برخی زنان پیامبر(ص) نسبت به ماریه برمی انگیزد و حوادث دیگری را به دنبال دارد که اکنون مجال نقل آن نیست. ابراهیم در هیجدهم ماه رجب سال دهم هجری، در شیرخوارگی در سن 18 ماهگی از دنیا رفت و در بقیع دفن گردید. و پیامبر اکرم(ص) در غم او اندوهگین شد. و فرموده: این غم، اشک را جاری می کند و قلب را اندوهناک و چیزی نمی گوییم که باعث سخط پرورگار گردد. و آن حضرت اینگونه به مصیبت دیدگان درس می دهد.

 

مبارزه با خرافات

در روز درگذشت ابراهیم خورشید گرفت جمعی تصور کردند به جهت مرگ فرزند پیامبر(ص) خورشید گرفته است، رسول خدا(ص) به سرعت با این تصور مخالفت کرده و فرمودند: گرفتن خورشید و ماه یک پدیده طبیعی است و ربطی به درگذشت فرزند من ندارد و این عقیده خرافی را رد کردند و دستور خواندن نماز آیات را صادر فرمودند.

 

زندگانی و درگذشت ماریه

ماریه در منطقه عالیه از شهر مدینه که مشهور به مشربه ام ابراهیم است زندگی می کرد. اکنون این مشربه به صورت قبرستانی مخروبه است و قبر مادر امام رضا(ع) و جمعی از امام زادگان و دوستداران اهل بیت(ع) در آنجاست. از آنجا که ایرانیان گاهی برای زیارت به آنجا می رفتند در سال های اخیر دیوارهای بلندی برای آن ساخته و اجازه بازدید از آنجا را نمی دهند. ماریه زندگی آرام و شرافتمندانه خود را پس از پیامبر(ص) ادامه داد و پنج سال بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) در زمان خلافت عمر در محرم سال 16 هجری درگذشت و در بقیع دفن شد.

ماریه از چنان کمالات ظاهری و باطنی برخوردار بود که جز نیکی در وصف او نگفتند و رقیبان به توصیف و تعریف او پرداخته اند و این افتخار نصیب وی گشت که دومین فرزند بعد از بعثت پیامبر از دامن وی برخیزد هم جایگاه زندگی اش باقی بماند و هم جایگاه دفن فرزند خردسالش. یادش گرامی باد.




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 بهمن 1396  | 07:13 ق.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 0

بررسی لحظه ی احتضار مخالفان ولایت

و اما یکی از رازهای خلقت که هنوز علم مادی غرب در آن حیران مانده لحظه ی احتضار است، آنگاه که پرده ها کنار می رود و چیزهایی می بینیم که قبلا نمی دیده ایم. بررسی لحظات مرگ افراد مهم، نکات جالب و آموزنده ای دارد. جناب سلیم بن قیس، نویسنده ی اولین کتاب تاریخ اسلام (فردی که هنگام وفات پیامبر 12 ساله بود) لحظات احتضار اصحاب صحیفه، که اکثرا در سقیفه هم حاضر بودند، را ثبت کرده است. اصحاب صحیفه، آقایانی هستند که در روز غدیر پای صحیفه ای را امضاء کردند که بعدا در بین شیعیان به صحیفه ملعونه شناخته شد.

توصیه می کنم در حد پنج دقیقه وقت بگذارید و ادامه این پست را مطالعه فرمایید. قصد من از این نوشتار، جریحه دار کردن احساسات برادران اهل سنت نیست، که بیدار کردن وجدان آنها و لااقل برانگیختن آنها برای تحقیق در این باره است.

محتوای زیر را می توانید در کتاب اسرار آل محمد ترجمه محمد اسکندری انتشارات آرام دل ص 278 یا ترجمه ی موجود در نرم افزار جامع الاحادیث نور 3.5 ص 497 بیابید.

سخنان معاذ بن جبل هنگام مرگ‏

ابان می گويد: از سليم بن قيس شنيدم كه مى‏ گفت: از عبد الرحمن بن غنم ازدى ثمالى- پدرزن معاذ بن جبل كه دخترش همسر او بود- و فقيه‏ ترين اهل شام و پرتلاش ‏ترين ايشان بود، شنيدم كه گفت:

معاذ بن جبل به مرض طاعون از دنيا رفت‏. روزى كه مُرد نزد او حاضر بودم، در حالى كه مردم به طاعون مشغول بودند. وقتى به حال احتضار افتاد در خانه كسى جز من نزد او نبود و اين در زمان حكومت عمر بن خطاب بود، از او شنيدم كه مى‏گفت: واى بر من! واى بر من! واى بر من! واى بر من! با خود گفتم: گرفتاران به مرض طاعون هذيان مى‏ گويند و حرف مى‏ زنند و سخنان عجيب مى‏ گويند! لذا به او گفتم: خدا تو را رحمت كند، هذيان مى‏ گويى؟ گفت: نه! گفتم: پس چرا صداى واى بر من بلند كرده‏ اى؟ گفت: بخاطر قبول ولايت دشمن خدا بر عليه ولىّ خدا! گفتم: چه كسى؟ گفت: قبول ولايت دشمن خدا عتيق (ابوبكر) و عمر بر ضد خليفه و وصى پيامبر على بن ابى طالب.

گفتم: هذيان مى‏ گوئى؟! گفت: اى ابن غنم، به خدا قسم هذيان نمى‏ گويم. اين پيامبر و على بن ابى طالب هستند كه مى‏ گويند: اى معاذ بن جبل، بشارت باد به آتش! تو و اصحابت را كه گفتيد: «اگر پيامبر از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از على منع مى‏ كنيم كه هرگز به آن نرسد»، تو و عتيق و عمر و ابو عبيده و سالم‏.

گفتم: اى معاذ، اين چه زمانى بود؟ گفت: در حجة الوداع، که گفتيم: «بر ضد على يکديگر را کمک مى‏ کنيم که تا ما زنده ‏ايم به خلافت دست نيابد». وقتى پيامبر از دنيا رفت به آنان گفتم: «من از جهت قوم خود، انصار شما را کفايت مى‏کنم، شما هم از جهت قريش مرا کفايت کنيد». سپس در زمان پيامبر، بشير بن سعيد و اسيد بن حضير را به آنچه معاهده کرده بوديم دعوت کردم، و آن دو بر سر اين با من بيعت کردند.
گفتم: اى معاذ، حتما هذيان مى‏ گوئى؟ گفت: «صورتم را بر زمين بگذار»، و همچنان صداى واى و ويل بلند کرده بود تا از دنيا رفت.

سخنان ابو عبيده جراح و سالم هنگام مرگ‏

سليم مى‏ گويد: ابن غنم به من گفت: به خدا قسم اين حديث را قبل از تو هرگز براى کسى جز دو نفر نگفته‏ ام، چرا که از آنچه از معاذ شنيدم وحشت کردم‏.

ابن غنم گفت: بعد به حج رفتم و با کسى که در مرگ ابو عبيده جراح و سالم مولى ابى حذيفه‏ حضور داشته ملاقات کردم و گفتم: مگر سالم در روز جنگ يمامه کشته نشد؟ گفت: بلى، ولى او را از ميدان جنگ حمل کرديم در حالى که هنوز رمقى داشت.

ابن غنم گفت: هر کدام از آن دو، مثل آن را عينا براى من نقل کردند، نه زياد کردند و نه کم که ابو عبيده و سالم هم (هنگام مرگ) مانند معاذ سخن گفته‏ اند.

سخنان ابو بکر هنگام مرگ‏

ابان می‏گويد: سليم گفت: اين سخنان ابن غنم را به طور کامل براى محمّد بن ابى بکر نقل کردم. او گفت: سرّ مرا کتمان کن، من هم شهادت مى دهم که پدرم هنگام مرگش مثل آنان سخن گفت. عايشه (در آنجا) گفت: پدرم هذيان مى‏ گويد! [برای خواندن ماجرای مفصل تر به اصل کتاب ص 281 مراجعه کنید]

سخنان عمر هنگام مرگ‏

محمّد بن ابى بکر گفت: در زمان حکومت عثمان با عبداللَّه بن عمر ملاقات کردم، و آنچه پدرم هنگام مرگ گفته بود براى او نقل کردم و از او عهد و پيمان گرفتم که سرّ مرا کتمان کند.

پسر عمر به من گفت: «تو هم سر مرا کتمان کن. به خدا قسم پدر من هم مثل سخن پدر تو را بدون کم و زياد گفت»! سپس عبد اللَّه بن عمر سخن خود را ترميم کرد و ترسيد به على بن ابى طالب عليه السّلام خبر دهم چرا که محبت من نسبت به آن حضرت و ارتباط شديدم را مى ‏دانست. لذا گفت: پدرم هذيان مى‏ گفت.

نکته آخر

متاسفانه برخلاف تشیع که به ندرت کتابی را ضالّه می خوانند و کتابهای فقه و حدیث اهل سنت را در حوزه های علمیه بررسی می کنند، عامّه ی برادران اهل سنت، خود را از خواندن کتابهای شیعه محروم کرده اند توجیه ساده ای دارند که این کتابها ضالّه است و در برخورد با مسئله ی به این مهمی که زندگی ابدی آخرت را تحت تاثیر قرار می دهد به سادگی صورت مسئله را حذف می کنند.




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 بهمن 1396  | 07:02 ب.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 0

منظور از《صحیفه ملعونه》پیمان عده‌ای از منافقینی بود که در زمان حضرت رسول اکرم(ص) در واقع اسلام نیاورده بودند و تظاهر به اسلام می کردند و فقط در ظاهر از ترس جان خویش مسلمان شده بودند، و بر غصب خلافت از خاندان حضرت رسول اکرم(ص) بعد از رحلت ایشان اصرار داشتند.

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 بهمن 1396  | 02:48 ب.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 0

صحيفه ملعونه چيست؟

براى روشن شدن اين موضوع روايتى از حضرت على عليه السّلام را در افشاى صحيفه ملعونه نقل مى كنيم:

«فقال لهم علي عليه السّلام: لقد وفيتم بصحيفتكم الملعونة التي تعاقدتم عليها في الكعبة: «إن قتل اللّه محمدا أو مات لتزون هذا الأمر عنا أهل البيت» . فقال أبو بكر: فما علمك بذلك؟ ما أطلعناك عليها؟ ! فقال عليه السّلام: أنت يا زبير و أنت يا سلمان و أنت يا أبا ذر و أنت يا مقداد، أسألكم باللّه و بالإسلام، أما سمعتم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول ذلك و أنتم تسمعون: (إن فلانا و فلانا-حتي عد هؤلاء الخمسة- قد كتبوا بينهم كتابا و تعاهدوا فيه و تعاقدوا أيمانا علي ما صنعوا إن قتلت أو متّ) ؟ فقالوا: اللهم نعم، قد سمعنا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول ذلك لك: (إنهم قد تعاهدوا و تعاقدوا علي ما صنعوا، و كتبوا بينهم كتابا إن قتلت أو مت أن يتظاهروا عليك و أن يزووا عنك هذا يا علي) . قلت: بأبي أنت و أمي يا رسول اللّه، فما تأمرني إذا كان ذلك أن أفعل؟ فقال لك: إن وجدت عليهم أعوانا فجاهدهم و نابذهم، و إن أنت لم تجد أعوانا فبايع و احقن دمك. فقال علي عليه السّلام: أما و اللّه، لو أن أولئك الأربعين رجلا الذين بايعوني وفوا لي لجاهدتكم في اللّه» . 1

«زمانى كه ابو بكر خلافت را غصب كرد، حضرت على عليه السّلام در راستاى احقاق حق خود و افشاى فتنه ى از پيش طراحى شده آنان به ابو بكر و اطرافيانش فرمود:

1) 1. كتاب سليم بن قيس-تحقيق محمد اسماعيل الأنصارى الزنجانى-ص 154.

165شما به همان پيمان شومى (صحيفه ملعونه) كه در كعبه مبنى بر اينكه اگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كشته شود يا بميرد نگذاريد خلافت به ما اهل بيت برسد، بسته بوديد، عمل كرديد. ابو بكر گفت: ما به هيچ كس نگفته بوديم تو از كجا مى دانى؟ چه كسى تو را از آن باخبر كرد؟ حضرت فرمودند: اى زبير، اى سلمان، اى ابا ذر و اى مقداد شما را به خدا و دين اسلام قسم مى دهم آيا از رسول خدا نشنيديد كه فرمود: فلان و فلان (تا اينكه پنج نفر را شمرد) ميان خود پيمانى نوشته اند و با تمام وجود به آن پايبندند، و در آن اين گونه نوشتند: اگر من كشته شوم يا بميرم. . . گفتند: بله ما از رسول خدا شنيديم كه به شما فرمود: آنان ميان خود پيمانى نوشته اند و با تمام وجود به آن پايبندند، و در آن اين گونه نوشتند: اگر من كشته شوم يا بميرم بر عليه تو اى على توطئه كنند و خلافت را از تو بگيرند. شما فرمودى: پدر و مادرم فداى شما اى رسول خدا، اگر چنين اتفاقى افتاد وظيفه من چيست؟ و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اگر براى مقابله با آنان يارانى يافتى با آنها بجنگ و حقت را مطالبه كن و اگر ياورى نيافتى با آنها بيعت كن و خونت را حفظ كن.

حضرت على عليه السّلام فرمود: قسم به خدا، اگر آن چهل نفرى كه با من بيعت كردند به بيعت خود وفا مى نمودند با شما مى جنگيدم» .

ادامه مطلب


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 بهمن 1396  | 02:36 ب.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 0

 حضرت مسلم (ع) تنها یک پیک بود و یا ماموریت دیگری هم داشت؟

امام حسین (ع) مسلم بن عقیل را به سوی کوفه فرستادند و به همراه ایشان نامه ای برای کوفیان ارسال کردند. در ادامه به بررسی ماموریت مسلم بن عقیل (ع) در کوفه می پردازیم.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 آذر 1396  | 02:33 ب.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 0

 گزارش تاریخ از خروج امام حسین (ع) از مکه

امام حسین(ع) بیش از چهار ماه از سوم شعبان تا هشتم ذی الحجه در مکه ماند. ساکنان مکه با شنیدن خبر حضور امام حسین(ع) خوشحال شدند و صبح و شام، نزد حضرت(ع) در رفت وآمد بودند و به دلیل تهدید ترور شدنشان از مکه خارج شدند.

مورخان درباره روز خروج امام حسین(ع) اختلاف نظر دارند؛ ابوحنیفه دینوری و سیدبن طاووس سوم ذی الحجه را روز خروج امام از مکه می دانند. ابن قولویه و سبط ابن جوزی روز هفتم ذی الحجه را ذکر کرده اند. ابن سعد و ابن عساکر دهم ذی الحجه را روز خارج شدن امام حسین(ع) از مکه گزارش کرده اند؛ اما اکثر مورخان، هشتم ذی الحجه را روز خروج امام ذکر کرده اند؛ به ویژه اینکه در نامه دوم امام که از راه عراق به مردم کوفه فرستاد، آمده است: «... وقد شخصت الیکم من مکه یوم الثلاثاء لثمان مضین من ذی الحجه یوم الترویه...؛ ... من سه شنبه هشتم ذی الحجه، روز ترویه از مکه بیرون آمده، به سوی شما روانه شدم.»[۱]


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 24 آذر 1396  | 08:24 ب.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 0

معرفی امام حسین (ع) از زبان آن خودشان

امام حسین (ع) در زمان معاویه همانند برادر بزرگوارشان به روشنگری جامعه اسلامی و تبیین اسلام حقیقی می پرداختند تا شاید مردم بیدار شوند و در این راستا به معرفی خود و جایگاهشان هم پرداختند که در ادامه بدان اشاره می شود .


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 24 آذر 1396  | 10:46 ق.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 0

واقعه حره، یکی از جنایات یزید

روزى که پسر زیاد در مسجد، خطبه خواند و ضمن گفته ‏هاى خود یزید و تبار او را ستود و حسین (ع) و پدران او را دشنام داد، عبدالله بن عفیف از مردم أزد که مردى پارسا ولى نابینا بود برخاست و سخن را دردهان او شکست. دشنام هایی را که به خاندان پیغمبر داد بدو و آنکه او را به حکومت گماشته است، برگرداند. مأموران دولت خواستند عبدالله را خاموش و دستگیر سازند، تیره ازد به حمایت وى درآمد و جنگى درگرفت [۲] هرچند این درگیرى سرانجام به سود عبیدالله پایان یافت، ولى بهر حال مقدمه ای براى اعتراض هاى دیگر گشت.


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 آذر 1396  | 04:28 ب.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 0

من گمان نمی کنم حسین بن علی (ع)، آغازگر حوادث منتهی به کربلا بود. در برابر صحنه گردانی های آل امیه، کربلا -به-ناچار بود. 

 

 
 
بزرگان متعددی سعی کرده اند، نظریه ای ارایه کنند که توضیح دهنده رفتار حسین علیه السلام در ایام کربلا باشد. نظریه امر به معروف مرحوم مرتضی مطهری، نظریه حکومت مرحوم صالحی نجف آبادی و نظریه شهادت مرحوم شریعتی، سه دیدگاه معروف در این زمینه اند. به گمان من، هر کدام از این نظریات، گر چه بخشی از واقعیت را توضیح می دهند، از توضیح جامع و منسجم رفتار و گفتار حسین (ع) ناتوانند. هر کدام از این نظریات را که بپذیریم، باید بخشی از تاریخ کربلا را نادیده بگیریم. 

به گمان من این نظریات یک پیش فرض نه چندان صحیح دارند و آن، این است که ابتکار عمل به دست حسین بن علی (ع) بوده و او طرحی را قدم به قدم پیش برده که در نهایت به کربلا منجر شد. اما به نظر نمی رسد، اساسا حسین (ع) آغازگر حوادث بوده باشد که به دنبال بازخوانی طرح او برای اقداماتش باشیم. داستان از سوی یزید آغاز شد و نه حسین (ع). او بود که بعد از مرگ معاویه، عواملش به سراغ حسین (ع) در مدینه آمدند تا از او بیعت بگیرند و حسین (ع) چون نمی خواست یزید را تایید کند، به ناچار از مدینه بیرون رفت و به مکه پناه برد، سپس مکه را هم امن ندید و از مکه بیرون زد و چون احتمال کمی در کوفه می دید، علی رغم این که خوشبین نبود، به ناچار به کوفه رفت. کوفیان که عهد شکستند، هیچ گزینه شرافتمندانه ای در برابرش قرار نداشت، پس به ناچار، در ظهر عاشورا تن به یک جنگ تحمیلی داد تا مرز میان حق و باطل روشن بماند. من گمان می کنم کربلا-به-ناچار بود.

نظریه کربلا-به-ناچار، چیزی از اهمیت و ارزش کار حسین (ع) و تاثیرگذاری فراتاریخی آن کم نمی کند، بلکه می افزاید. این نشان می دهد چگونه حسین (ع) از میان تمام محدودیت ها، فرصتی ساخت الهام بخش و ماندگار. امامان (ع)، چوب جادو که نداشتند تا حوادث را به دلخواه خود رقم بزنند. آن ها هم مثل هر انسان دیگری در دنیایی با تمام محدودیت ها و عوامل خارج از کنترل زندگی می کردند و این محدودیت ها، گاه انتخاب هایشان را محدود می کند. کسانی چون حسین (ع)، علاوه بر محدودیت های بیرونی، باید محدودیت های انسانی و اخلاقی را نیز در مناسبات خود در نظر بگیرند. حسین (ع) رفتارش با انبوهی از خطوط قرمز اخلاقی مواجه است و این بر خلاف یزید است که یله و رها، برای قدرت هر کاری می کند. حسین (ع)، به ناچار خیلی از کارها را نمی کند و به ناچار مسیرهایی را می رود که به ظاهر دست برتر را از آن رقیبان می کند. 

اتفاقا لطف و زیبایی کار حسین (ع) در همین است که با تمام محدودیت ها، تهدیدی آن چنانی را به فرصتی فراتاریخی و الهام بخش تبدیل کرد. حسین (ع) به ما می آموزد که در بسیاری موارد، «وضعیت»ها را ما رقم نمی زنیم و کنترل آن به دست ما نیست، با این حال مهم است که ما «موضع گیری» هایمان در مقابل این «وضعیت»ها درست باشد. در زندگی هر روزه ما هم داستان همین است. ما در جهانی سراسر محدودیت و اتفاقات پیش بینی نشده به سر می بریم. هر لحظه ممکن است اتفاقی بیفتد که تمام محاسبات ما را به هم بریزد. یکی از درس های داستان حسین (ع) این است که انسانی که رنگ خدا گرفته، هیچ گاه به بن بست نمی رسد. همه ناچاری های جهان، درون خود چاره ها دارند که بندگان خوب خدا، آن ها را می بینند و می یابند. 

کربلا-به-ناچار بود ولی از درونش چاره ها برای بشر جوشید.
 
 

دکتر مهدی نساجی

پژوهشگر علم و دین، دانشگاه کانتربری




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 7 آذر 1396  | 06:09 ب.ظ | نویسنده : emamedavazdah | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 30 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >